تبليغاتX
نمی دانم

نمی دانم

نمی د ا نم به غیر از ا ین نمی د ا نم چه می د ا نم...؟؟؟
؟؟؟!!!!
 

چیزی نیست که خوشحالم کنه........هیچ چیز

 

+نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت14:22توسط مهری |
درد...
درد من حصار برکه نیست

درد من زیستن با ماهی هایی است که فکر دریا

به ذهنشان خطور نکرده است...

 

پ.ن: برگشتم برکه... اصلا حالم خوب نیست .....همش نگران روزمرگی هامم

چرا پس کجاست راه فرار؟؟؟؟

 

+نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت23:33توسط مهری |
13
 

گلوم گرفته....خیلی وقت بود این همه بلند داد نکرده بودم......

نه تنها اطرافیانم که خودمم از بلندی صدام تعجب کرده بودم !!!!!!!!

اما اشکال نداره حالا دیگه دلم باز شده و یک کمی هم خنک........

  دیگه دلتنگ نیستم.......حداقل الان خوشحالم :)

 

+نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت23:38توسط مهری |
....
 

این روزها رو به خاطر بسپار..............

برای مرور خاطرات.......

این لحظه های خوب.......

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت1:29توسط مهری |