تبليغاتX
نمی دانم

نمی دانم

نمی د ا نم به غیر از ا ین نمی د ا نم چه می د ا نم...؟؟؟
روزها.....
این روزها از پی هم می گذرند.............

و ما همگی هم چنان منتظریم ................

منتظر یه معجزه ........... یه صدا...............

 

تنهام............. تو شهری که دوسش دارم . به این فکر می کنم که آدم هر جا باشه فرق نمی کنه باید عشق و امید و آرامش داشته باشه و احساس خوشبختی...............

احساسی که خیلی وقته نیست.............

+نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت12:53توسط مهری |
درس درس درس.......
 

دانشکده ام و دارم دنبال مطلب درباره تحلیل محتوا کیفی میگردم اما مثل اینکه قرار نیست هیچی پیدا بشه شانس منه هرچیزی که کمه نصیب من میشه........!!!!!!!!!!!!!! این چند وقت باید همش پی کارهام باشم تا بتوونم زودتر پایان نامه رو تحویل بدم.......اگه بطلبه...

دانشگاه آرومه  اصلا مثل اینکه قرار نیست اتفاقی بیافته همه سرشون به کارشونه!!!!!!!!!!!!

نکنه فاجعه رو فراموش کردن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هر وقت میام دانشگاه احساس میکنم زنده ام...........خوب دوسش دارم چه میشه کرد..........حتی حیاط کوچیک و کلاسای تاریکشو........

 

+نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت12:0توسط مهری |
نوا
 

بامت بلند باد که دلتنگی ات مرا

از هر چه غیر تو بیزار کرده است...

        تنها گناه ما طمع بخشش تو بود

        ما را کرامت تو گنهکار کرده است.....

 

+نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت23:11توسط مهری |
خدایا صدامو میشنوی؟؟؟؟؟الووووووووووووووووو...........
 

خدایا کمکم کن که توقع محبت از کسی نداشته باشم...........

کمکم کن بی دریغ به همه مهر بورزم.............

کمکم کن همه آدمها رو دوست داشته باشم.................

کمکم کن بر حرص و حسدم پیروز بشم..................

کمکم کن تمام امید و آرزو و توکلم تو باشی..........

کمکم کن فراموش کنم چیزهایی رو که خوره روحم شدن............... 

کمکم کن فقط تو توی ذهنم باشی و لاغیر............

خدایا تو دیگه منو یادت نره........تنها امیدم تویی...........

                      خواهش میکنم.........

                 الهی گرفتار آن دردم که تو درمان آنی......

 

+نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388ساعت15:49توسط مهری |
پاییز
 

باز آمد بوی ماه مدرسه................

وقتی می بینم بچه ها لباس نو پوشیدن و دارن میرن مدرسه هم دلم آب میشه و هم دلشوره میگیرم

 منم که دوباره راه گرفتم تا ببینم می تونم بالاخره طلسم پایان نامه رو بشکنم و تمومش کنم یا خودم تموم میشم.....!!!!!!

دلم برای پاییز سالهای قبل یه ذره شده....باید تلاش کنم دوباره دانشجو بشم.....

.....

پادشاه فصلها پاییز.................

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت18:40توسط مهری |