بیهوده انتظار تو را دارم......
........
چه انتظار عظیمی نشسته در دلِ ما
همیشه منتظریم و کسی نمی آید
صفای گمشده آیا
بر این زمینِ تهی مانده بازمی گردد
اگر زمانه به این گونه
پیشرفت این است
مرا به رجعتِ تا غار
مسکنِ اجداد
مدد کنید
که امدادتان گرامی باد
همیشه دلهره,
با من
همیشه بیمی هست
که آن نشانه ی صدق از زمانه برخیزد
و آفتاب صداقت ز شرق بگریزد
همیشه می گفتم:
" چقدر مردن خوب است
چقدر مردن,
-دراین زمانه که نیکی
حقیر و مغلوب است-
خوب است "
مصدق
درباره خویشتن خویش اندیشیدن , وحشتناک است.
اما این تنها راه صمیمانه ی کار است :
اندیشیدن به جنبه های زشتم ,
اندیشیدن به جنبه های زیبایم ,
و در شگفت شدن از آنها .
چه آغازی می تواند محکم تر و استوارتر از این باشد ؟
از چه چیزی می توانم رشد خود را آغاز کنم
جز از خویشتن خویشم ؟
از کتاب "دلواپس شادمانی تو هستم"
مهدی جان منتظرت هستیم.............
مهدی جان: باش تا اموراتت بگذره!!!!....
روزهای گرم به سردی میگذرن............
بدون هیچ هیجانی اونم واسه من که له له میزنم واسه هیجان......
دارم میترکم......
یه راهپیمانی جور بشه فکر کنم تخلیه بشم........

