تبليغاتX
نمی دانم

نمی دانم

نمی د ا نم به غیر از ا ین نمی د ا نم چه می د ا نم...؟؟؟
آزردگان

نه چون اهل خطا بودیم رسوا ساختی ما را

که از اول برای خاک دنیا ساختی ما را

 ملائک با نگاه یأس بر ما سجده می کردند

ملائک راست می گفتند, اما ساختی ما را

 که باور می کند با اینکه از آغاز می دیدی

که منکر می شویم آخر خودت را, ساختی ما را

 به ظاهر ماهیانی ناگزیر از تنگ تقدیریم

تو خود بازیچه "اهل تماشا" ساختی ما را !

 به جای شکر , گاهی صخره ها در گریه می گویند

چرا سیلی خور امواج دریا ساختی ما را ؟

 دل آزردگانت را به دام آتش افکندی

به خاکستر نشاندی , سوختی تا ساختی ما را!!!!

                                                                       فاضل نظری

 

گاهی اوقات به همه چیز شک می کنم..........حتی به عدالت تو......!!!!! که عادل ترینی......  واقعا عادل ترینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به اندازه تمام این علامتهای سوال تو سرم سوال.... اونم بدون پاسخ....... :(

 

+نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت23:51توسط مهری |
:(
گیر کردم بد جور... باید نهایتا تا اواسط اسفند پروپوزالم رو واسه تایید آماده کنم و حالا تازه استادم یادش افتاده از کارم ایراد بگیره و مدیر گروهم بگه فعلا دو صفحه بیار تا ببینم اصلا موضوعت به درد کار می خوره!!!!!!! تا اگه خواست رد بشه زودتر بدونی!!!!!

سر کار هم کلی کار رو سرم ریخته و اصلا جرات مرخصی گرفتن ندارم....وای که دیگه به مرز جنون رسیدم......

+نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت22:21توسط مهری |
زلیخا

اصلا به دیدن سریالهای تلویزیون ِ ایران به خصوص کانال یک و دو علاقه ندارم . مخصوصا وقتی گیر میدن به مذهب و می خوان از طریق اون مردم رو بیشتر به سوی دین بیارن...!!!

سریال ضعیف یوسف هم یکی دیگه از این سریالهاست که هر زمان می بینمش دلم برای چندین میلیاردی می سوزه که هزینه ساخت آن کردن و هیچی هم جز smsهای طنز و مسخره نصیب مردم نکرده ....

 اما توی این سریال زلیخاست که توجهم رو جلب می کنه !!!! می دونید من واقعا دلم به حال عشق پاک زلیخا می سوزه و از حرص دلم می خواد کله این یوسف قیافه بگیر رو بکنم.... فکر کنید زلیخا چقدر عشق پاکی داره که حاضره همه چیزش رو بده  و بازم از عشقش کوتاه نمی یاد ...وقتی این همه پاکبازی رو می بینم دلم براش کباب میشه!!!!بعد اون یوسف انگار نه انگار......

 --------------------------------------------

پی نوشت : خواستم بگم یوسف شانس آورد من زلیخا نشدم وگرنه پوستش کنده بود...   تازشم زندان حقش بود...!!!!

در رشته ما به این میگن کژکارکرد سریال...!!!

البته من نمی خوام خیلی فلسفی درباره سریال و کارکردهاش بحث کنم...!!!!!

+نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت22:1توسط مهری |
زمستون و برف
تازه داره برف می یاد...!!! مثل اینکه زمستون تازه یادش اومده که دیگه داره مهلتش تموم می شه و برای همینم از صبح داره برفاش یک سره می باره ....خیلی شهر قشنگ شده مخصوصا شهرک ما که پر از پارک و درختهای زیباست....برفهارو نگاه می کنم و یاد این هایکوی یاکیده می افتم......

زمستان بال گسترده است

گنجشکان

ومن

پشت تمام پنجره ها

تو را می جوییم.

                              "کولی"

وای که من چقدر این هایکوهای پر از مهر یاکیده رو دوست دارم ...

یاد مریم به خیر که عاشقش بود....

 

+نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن1387ساعت21:27توسط مهری |