کلی خجسته شدم دوست داشتم گل بانورو.....
پی نوشت: به جای آماده شدن برای دفاع رمان خووندم..... :)
عالم خصوصی یا همون شخصی که فقط برای خودتِه بدون اینکه کسی بفهمه و بدونه.....خودِ خودت
رازها....راز....رازم....
.....
زندگی بدون راز.....نمی دونم ......اما به نظرم زیاد جالب نیست....
چند روزیه که دلشوره دارم چون داورم مشخص شده......استاد شادرو..........یکی از سخت گیرترین استادهای دانشکده ......... من دوسش دارم. دوره کارشناسی هم باهاش کلاس جامعه شناسی ادبیات داشتم و بهترین نمره رو از کلاسش گرفتم اما با تمام این اوصاف نگرانم ...............
امیدوارم اذیتم نکنه..............تاریخ دفاعم هنوز مشخص نشده...............
امیدوارم و خوش بین.........
جالبیش اینه که گریه ام کردم.......
خواهرک : چه خبره مگه چی داری میبینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من: از بس که تو بی ذوقی!!!!!!!!............
عاشورای 1388............
باید به ذهن سپرد و برای ددمنشی بر سریر قدرت نشینان ، اشک ریخت......
این ماه ماه خونِ......
خوش به حال شهیدان راه حق...
دلم می خواست میشد زمان رو به عقب برگردوند.... اگه میشد دوست داشتم به 4 سال قبل برگردم 1384 و یه جور دیگه زندگیمو پیش ببرم.....
از حسرت خوردن واسه چیزهای رفته متنفرم........چیزی که الان چند وقته دچارش شدم.....
پ.ن : دگر ز هر چه و هر چیز خسته ام.......
حتی مرگش به جنبش سبز و بزرگی و قدرتش کمک کرد......
....خدایش رحمت کناد.....
پ.ن: تنها گناه آیینه ها زودباوری ست....
سرسبز دل از شاخه بریدم تو چه کردی؟
افتادم و برخاک رسیدم تو چه کردی؟
من شوروشر موج و تو سرسختی ساحل
روزی که به سوی تو دویدم تو چه کردی؟
مغرور، ولی دست به دامان رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم تو چه کردی؟
"تنهایی و رسوایی" ، "بی مهری و آزار"
ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی؟؟؟!!!!!...............
پی نوشت : ما گشته ایم، نیست، تو هم جستجو مکن
آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن
دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر
خاکستر گداخته را زیرورو مکن.......
برکه...سیروسفر...اتوبوس...فکر و خیال...فیلم...موزیک...فکر و خیال... آرژانتین... سیدخندان... سه راه ضرابخانه... دانشکده...استاد...کتابخانه...خونه خاله...دانشکده...آرژانتین...اتوبوس...فکروخیال...فیلم... موزیک...فکروخیال................ برکه و دوباره برکه.....
دوست دارم این مسیر رو...هر چند که کم کم داره به آخراش میرسه....اگرچه از رفت و آمدها خسته میشم اما دوسش دارم............
می ترسم.......
از داخل برکه موندن و تبدیل شدن به آب مونده و مردابی.........
می ترسم......
دل خوش سیری چند............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
......

